سلولهای بنیادی ،مهندسی بافت
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
خصوصيات سلولهاي بنيادي مغز استخوان

خصوصيات سلولهاي بنيادي مغز استخوان

1.نسبت به داروها و سمها مقاوم هستند اين بدين علت ميباشد كه اين سلولها و بخصوص سلولهاي بنيادي خونساز مغز استخوان داراي چندين نوع transporter  ATP binding cassete   ميباشند كه يك پمپي در غشا اين سلولها ميباشد كه با مصرف انرژي داروها و سموم وارد شده به سلول را به بيرون ميراند.

2.اين سلولها نسبت به آپوپتوز خيلي مقاوم هستند

3.سيستم ترميم DNA در انها فعال ميباشد

مغز استخوان داراي 4 نوع سلول بنيادي ميباشد كه به شرح هر يك ميپردازيم

1. Stromal or mesenchymal stem cell

2. Multiple adult progenitor cell

3. Hematopoetic stem cell

4.Side Population Stem cell(SP stem cell)

Hematopoetic stem cell:1

دو نوع سلول بنيادي خونساز در مغز استخوان وجود دارد

1. Long term hematopoetic stem cell

در تمام مدت زندگي جاندار تكثير ميابد

2. Short term hematopoetic stem

اين نوع از سلول بنيادي به سلولها و پيشسازهاي لنفوييد و ميلوييد تمايز ميابد Long-term HSCs  داراي مقدار بالايي از فعاليت تلومرازي ميباشد.سلولهاي بنيادي خونساز داراي ماركرهاي  c-kit, CD34,  sca1 در سطح خود ميباشند اين سلولها ماركر marker( Lin) را دارا نميباشند يا انرا به مقدار كمي بيان ميكنند((Lin–/low براي مقاصد پزشكي و پيوند اين سلولها سلولهاي با مشخصات زير بيشترين شانس را براي پيوند دارند CD34+ Thy1+ Lin–  .روش ديگر براي خالص سازي اين سلولها رنگ اميزي با رنگهاي فلوروسنت بر پايه خاصيت efflux اين سلولها با رنگهاي Rhodamin 123  Hochest 33342  ميباشد .در تركيب اين دو نوع رنگ اميزي سلولهاييكه با ايندو رنگ نميگيرند يا كم رنگ ميگيرند Hoechest low Rho low

غني از سلولهاي بنيادي خونساز ميباشند.

Bone marrow mesenchymal stem cell or stromal celL

 سلولهاي بنيادي  استرومال مغز استخوان يا سلولهاي بنيادي مزانشيمال

هنگاميكه مغز استخوان كشت داده شود سلولهاي بنيادي  استرومال مغز استخوان به كف فلاسك چسبيده و سلولهاي بنيادي خونساز شناور ميمانند.سلولهاي بنيادي استرومال مغز استخوان ماركرهاي زيادي براي شناخته شدن دارند.كه مهمترين انها به شرح زير ميباشد

cytokines (interleukin-1, 3, 4, 6, and 7) receptors for proteins in the extracellular matrix, (ICAM-1 and 2, VCAM-1, the alpha-1, 2, and 3 integrins, and the beta-1, 2, 3 and 4 integrins

در مورد اين سلولهاي بنيادي بيشتر باهم صحبت خواهيم كرد.من اين سلولها را پادشاه سلولهاي بنيادي ميدانم.تفاوت ديگر سلولهاي بنيادي خونساز و مغز استخوان نبودن دو ماركر CD45,CD14 در سطح سلولهاي بنيادي استرومال ميباشد.

Multiple adult progenirto cell

اين سلولهاي بنيادي نوعي از سلولهاي استرومال ميباشند پلاستسسيتي بيشتري نسبت به  سلول بنيادي استرومال دارند.اصولا اگر ما سلولهاي استرومال مغز استخوان را در دانسيته سلولي پايين در فلاسك كشت دهيم اين سلولها به سمت مالتيپل ادولت ميروند.اين سلولها هستند كه قدرت تمايز به سلولهاي مشتق شده از هز 3 نوع لايه زاياي جنيني را دارا ميباشند.اين سلولها داراي ماركرهاي زير هستند

CD 34 neg and CD 35 neg CD 133 + VEGFR-2+ CD 44 low CD 117 neg VE cadherin HLA-1 HLA-DR

SP stem cell

استفاده از فلوسيتومتري با طول موج مضاعف بر پايه رنگ اميزي هوخست 33342 نوع ديگري از سلولهاي بنيادي را در مغز استخوان به نام side population  يا SP مشخص ميكند.اين سلولها داراي ماركرهاي زير هستند

n    CD 45 + c-kit + SCA-1+

ماركرهاي سلولهاي بنيادي استرومال مغز استخوان انسان

با استفاده از FACS 

ماركرهاي زير در انها منفي ميباشد.

 CD4, CD8, CD11b, CD13,

CD14, CD15, CD29, CD30, CD31, CD34, CD45, CD49e,

CD71, CD73, CD105, CD133 (AC133), CD146, CD166,

Oct-4, VEGF receptor-2 (KDR), HLA-DR, HLA-ABC,

and b2-microglobulin.

اما اين ماركرها در انها مثبت ميباشد ولي به مقدار كمي بيان ميشوند

Oct-4

CD105

CD117

Other adult stem cell endothelial progenitor cell in bone marrow

در طول  رشد جنين  درست بعد از گاسترولاسيون  يك نوع از سلول بنيادي كه ناميده ميشود  و از mesoderm مشتق ميشود وجود دارد كه احتمالا پيشساز سلولهاي خوني ويا اندوتليال ميباشد محققين يافتند كه در مغز استخوان سلولهايي وجود دارد كه شبيه hemangioblast  عمل ميكنند و انها را endothelial stem cells نام گذاردند ماركرهاي اين نوع از سلولها CD34+ (a marker for HSCs و بيان

transcription factor GATA-2 ميباشند

چرا  سلولهاي بنيادي استرومال مغز استخوان توسط سيستم ايمني پس زده نميشود.

تاكنون در باره سلولهاي بنيادي مغز استخوان زياد صحبت كرديم و قبلا نيز ذكر كرديم كه اين سلولهاي بنيادي توسط سيستم ايمني حتي در پيوندهاي آلوگراف پس زده نميشوند.بنابراين از كانديداهاي خوب براي ترانسپلنت وسلول درماني ميباشند.من نيز اين سلولهاي بنيادي را پادشاه سلولهاي بنيادي خوانده بودم البته نوعي از سلولهاي بنيادي به نام MAPC لايق اين نام ميباشند.اخيرا گرايش به سلولهاي بنيادي بالغين باعث توجه زياد محققين به اين نوع از سلولهاي بنيادي شده است.دو مكانيسم در رد پيوند سلولهاي بنيادي وجود دارد.مكانيزم مستقيم و مكانيزم غير مستقيم مكانيزم مستقيم  شامل شناسايي سلولها به وسيله CD8+ or CD4+ T سلولهاي ميزبان از طريق MHC  كلاس 1  و MHC كلاس 2 مولكول روي سلولهاي بنيادي ميباشد.مكانيسم غير مستقيم شناسايي اين سلولها توسط APC يا سلولهاي آنتيژن پرزنتينگ سلولها(antigen presenting cell) و ارايه آن به لنفوسيتها ميباشد.سلولهاي توموري با آنكه مال خود مريض ميباشند سيستم ايمني را تحريك ميكنند ولي  مانند سلولهاي مزانشيمال قادرند اين سيستم را سركوب كنند. Koc et al, نشان دادن كه سلولهاي بنيادي مزانشيمال مغز استخوان وقتي به مريضهاي:

Hurler's syndrome or metachromatic leukodystrophy

ترانسپلنت شد هيچ نوع واكنش ايمني ديده نشده است.آزمايشاتيكه براي اثبات رد نشدن سلولهاي بنيادي مغز استخوان وجود دارد شامل كشت همرمان اين سلولها با لنفوسيتها يا

 co-culture  mixed lymphocyte reactions (MLR) ميباشد.

اين آزمايشات نشان داد كه اين سلولهاي بنيادي باعث تحريك لنفوسيتها نشده اند پس داراي خاصيت سركوب سيستم ايمني ميباشند.شواهد نشان ميدهد كه اين سلولهاي بنيادي فاقد MHC كلاس 2 ميباشند.

آزمايشات مختلف نشان داد كه سلولهاي بنيادي استرومال مغز استخوان داراي MHC CLASS 1 و فاقد MHC CLASS 2 ميباشند.بيان MHC CLASS 1 اين مزايا را براي سلولهاي بنيادي استرومال دارا ميباشد كه توسط NK CELL ها شناسايي نميشوند زيرا NK CELL سلولهاي توموري كه فاقد MHC كلاس 1 ميباشند شناسايي و ميكشد.HLA-G پروتيين شبيه MHC ميباشد كه كه در محافظت جنين از رد شدن توسط NK CELL نقش دارد.اين پروتيين به رسپتورهاي سطح سلولهاي خودي يعني رسپتورهاي KIR 1 و KIR2 موجود در سطح سلولها متصل شده  و از كشته شدن و شناسايي اين سلولها توسط NK جلوگيري ميكند.غياب MHC CLASS2 در سطح سلولهاي بنيادي استرومال مغز استخوان اين قدرت را به اين سلولها ميدهد تا از شناسايي توسط CD4+T CELL در امان باشند.علاوه بر اين اين سلولهاي بنيادي به نظر ميرسد كه رسپتورهاي :

CD40, CD40L, CD80 or CD86 كه براي شناسايي سلولها توسط

Effetctor T cell لازم ميباشد را دارا نميباشند.

ارتباط سلولهاي بنيادي مزانشيمال در عملكرد و بلوغDentritic cell

Dendritic cells (DC)  از كارامدترين سلولهاي APC ميباشند.اين سلولها به خوبي تمايز نيافتند تا پاسخ ايمني را برانگيزند.سلولهاي DC  نابالغ كه داراي آنتيژن در سطح خود ميباشند ميتوانند باعث از كار انداختن Tcell شوند. Zhang et al شواهدي ارائه داد كه سلولهاي بنيادي مزانشيمال در فرايند بلوغ DC نقش دارند.كشت همزمان سلولهاي بنيادي مغزاستخوان و DC اين نكته را نشان داد كه اين سلولها از بيان شدن CD1a, CD40, CD80, CD86, and HLA-DR توسط DC در طي فرآيند بلوغ جلوگيري ميكنند.پس اين سلولهاي بنيادي سلولهاي DC را در يك مرحله نا بالغ قرار ميدهند و APC را تبدبل به يك سلول ناكارامد در فرايند ايمونولوژيكي ميكند.

تاثير سلولهاي بنيادي مزانشيمال بر Tcell CD4+

شواهدي نشان ميدهد كه اين سلولهاي بنيادي مستقيما با Tcell واكنش داده و سيستم ايمني را سركوب ميكنند.شواهد نشان ميدهد كه اين سلولهاي بنيادي از ارتباط Tcell با APC جلوگيري ميكنند.در فرآيند تمايز Tcell اين نكته قابل گفتن است كه اين سلولها از ترشح IFN-ð توسط Th1 جلوگيري ميكنند.سلولهاي بنيادي مزانشيمال حتي در سيكل سلوليT cell تاثير ميگذارند بدبن صورت كه از بيان شدن cyclin D2 توسط اين سلولها جلوگيري كرده و باعث upregulation ژنcyclin dependent kinase inhibitor p27kip1 در لنفوسيتها ميشود.بنابراين از تكثير اين سلولها جلوگيري ميكند.

تاثير سلولهاي بنيادي مزانشيمال بر CD8+ Tcell   و NK cell

CD8+ آنتيژنها را با  آزاد كردن :

perforins, serine esterases, IFN and TNF

از بين ميبرند.كشت همزمان اين سلولها با سلولهاي بنيادي مزانشيمال هيچ فرايند ايمونولوژيكي را بر نميانگيزد.

سلولهاي بنيادي مزانشيمال فاكتورهايي را ترشح ميكنند كه باعث سركوب سيستم ايمني ميشود.

گزارشها حاكي از ترشح سيتوكينهاي:

interleukin (IL)-6, -7, -8, -11, -12, -14, -15, -27, leukaemia inhibitory factor, macrophage colony-stimulating factor, and stem cell factor

توسط سلولهاي بنيادي استرومال مغز استخوان ميباشد.همچنين اين سلولهاي بنيادي فاكتور HGF را ترشح ميكنند كه خاصيت سركوب سيستم ايمني را دارد.

IL-10 نقش عمده اي در تنظيم Tcell و يا سركوب آنها دارند.گزارشها حاكي از ترشح اين فاكتور توسط سلولهاي بنيادي مزانشيمال مغز استخوان دارد.

Hematopoietic stem cells and their niche

توليد سلولهاي بنيادي خونساز در تمام طول زندگي جاندار صورت ميگيرد.

اين عمل توسط سلولهاي بنيادي خونساز صورت ميگيرد.جمعيت كمي از سلولهاي بنيادي خونساز با توجه به ماركرهاي سطحيشان:

Kit receptor, Sca-1 and Thy-1 but negative for lineage-specific antigens

قابل جداسازي ميباشند.(1.2)اين سلولهاي بنيادي خونساز در حضور سيتوكين اختصاصي به سلولهاي رده ميلوييد Bcell و Tcell تمايز ميابند(3)در طول زندگي مغز استخوان در تكثير و تمايز اين سلولهاي بنيادي نقش مهمي را با ايجاد Microenvironmental niche مناسب يا همان ريز محيط براي اين سلولها دارد.در ماهي خونسازي به جاي مغز استخوان در كليه صورت ميكيرد.اينكه چرا خداوند مغز استخوان را براي خونسازي در موجودات خاكي انتخاب كرده است هنوز جاي سوال ميباشد.شايد اين مكان تنها جايي باشد كه سلولهاي مختلف ميتوانند با هم آميخته شوند.علاوه بر اين در مغز استخوان سينوزوييدهاي عروقي وجود دارند اين عروق ريز در تمايز و متحركسازي سلولهاي بنيادي نقش مهمي را ايفا ميكنند.مفهوم Stem cell niche براي اولين بار درسال 1970 براي سلولهاي بنيادي خونساز ارايه شد(4)يك چنين تعريفي براي ساير سلولهاي بنيادي وجود دارد.(5)در حال حاضر stem cell niche را در سه مبحث مورد بررسي قرار ميدهند:

1.osteoblastic zone (located near osteoblasts),

2. vascular zone (near the sinusoids)

3. cells of neighboring HSCs.

(1)      The osteoblastic niche

اكنون مشخص شده است كه استئوبلاستها يكي از عنصر اصلي نيچه در مغز استخوان براي سلولهاي بنيادي خونساز ميباشند.(7.8)اين سلولهاي مشتق شده از مزودرم فاكتورهاي:

receptor activator of NF-kB ligand (RANKL) and macrophage-colony stimulating factor (M-CSF)

را توليد ميكنند.نشاندار كردن سلولهاي بنيادي خونساز با ماده نشاندار كننده   نشان داد كه اين سلولهاي بنيادي دايما درحال تقسيم ميباشند.(7)

ولي بعضي از سلولهاي بنيادي خونساز تقسيم نشده ودر حالت خاموش باقي ميمانند بنابراين دونوع سلول بنيادي خونساز در مغز استخوان وجود دارد اين  سلولهاي بنيادي خونساز بدين علت خاموش ميباشند كه در نزديكي استئوبلاستها قرار دارند. مطالعات  zhang و همكارانش نشان داده است كه اين سلولهاي بنيادي تو سط N-cadherin به استئوبلاستها متصل ميباشند(7)مطالعات نشان داده است افزايش استئوبلاستهايي  كه N-cadherin را بيان ميكنند باعث افزايش سلولهاي بنيادي خونساز ميشود.مطالعات نشان داده است افزايش

Parathyroid hormone-related protein (PTHrP)

كه باعث افزايش استئوبلاستها ميشود باعث افزايش سلولهاي بنيادي خونساز نيز ميشود.(8)

(2) The vascular niche

اين ميكرو انويرونمنت سلولهاي بنيادي به دو نوع تقسيم ميشود.بخش جنيني و بخش بزرگسالان.پيشتر ذكر شد كه  سلولهاي بنيادي خونساز و سلولهاي اندوتليال عروق خوني از منشا جنيني مشتركي ساخته شده اند.سلولهاي بنيادي خونساز و سلولهاي اندوتليال عروق خوني فاكتورهاي:

CD31, CD34, CD133 (promin-A), Flk1 [vascular endothelial growth factor (VEGF) receptor] and Tie2

را بيان ميكنند.سلولهاي بنيادي خونساز خودشان به تنهايي Ang-1 را كه باعث القا آنژيوژنزيس ميشود بيان ميكنند.ان همچنين اثبات شده است كه سلولهاي آندوتليال در عروق هيپوكامپ كه در تعامل با سلولهاي بنيادي عصبي ميباشند فاكتور :

fibroblast growth factor (FGF)

كه يك فاكتور انژيوژنزيس ميباشد بيان ميكنند.اين تعامل بين سلولهاي بنيادي و سلولهاي آندوتليال بيشتر در دوران  جنيني ميباشد و ارتباط بين آنها هنوز در دوران بزرگسالي به اثبات نرسيده است.در دوران بزرگسالي سلولهاي:

BM-derived endothelial progenitor cells (EPCs)

در فرايند آنژيوژنزيس نقش دارند(30).هنوز مشخص نيست كه اين سلولهاي بنيادي منشا خونساز يا مزانشيمال دارند.در نيچه نزديك سلولهاي استئوبلاست سلولهاي بنيادي خونساز خاموش ميباشند.اما در منطقه آندوتليال اين سلولهاي بنيادي خونساز در حال تقسيم ميباشند.

Identifying quiescent HSCs

سلولهاي بنيادي خاموش نوعي از سلولهاي بنيادي ميباشند كه در مغز استخوان وجود دارند.اين سلولهاي بنيادي با توجه به چرخه سلولي  خودشان كه در مرحله G0  ميباشد مشخص ميشوند و حدود 75 درصد از سلولهاي بنيادي خونساز مغز استخوان در مرحله G0 ميباشد(37).در مان با داروهاي ضد سرطان :

5-fluorouracil (FU)

كه بيشتر سلولهايي كه از نظر ميتوزي فعال هستند را ميكشد باعث ميشود كه سلولهاي بنيادي خونساز خاموش وارد چرخه سيكل سلولي شوند.همچنين در مان با داروي سيكلوفوسماميد و G-CSF باعث ورود اين سلولهاي بنيادي به سيكل تقسيم و وارد شدن اين سلولها به خون ميشود.

The HSC side-population

در مورد اين سلولهاي بنيادي قبلا به هم مختصري بحث كرديم.اين سلولهاي بنيادي فاكتور:

ATP binding cassette (ABC) transporter, Bcrp-1 (mouse) or ABCG2 (human),

را بيان ميكنند.كه اين فاكتور در خروج رنگ هوخست از درون اين سلولها و روشن ديده شدن اين نوع از سلولهاي بنيادي بعد از رنگ شدن با اين رنگ ميشود.اين سلولهاي بنيادي به سلولهاي بنيادي خاموش به چند دليل نزديك ميباشند.بيشتر اين سلولهاي بنيادي با ماركرهاي:

(c-KitCSca-1ClineageK: KSL cells)

در موش در حالت G0 ميباشند.بعد از درمان با 5-FU بيشتر سلولهاي بنيادي SP از بين نميروند.

Role of telomere reduction

قبلا در مورد تلومراز تلومر و كاربرد آن در سلولهاي بنيادي جنيني بحث كرديم اكنون ميخواهيم به نقش اين فرايند جالب در سلولهاي بنيادي خونساز بپردازيم.در سلولهاي بنيادي خونساز نيز هر تقسيم باعث كوتاه شدن طول تلومر در سلولهاي بنيادي ميشود.اخيرا در انسان بيماري:

dyskeratosis congenta,

به علت نقض در انزيم تلومراز مورد مطالعه قرار گرفته است(47)

Role of Tie2–Ang-1 signaling in blocking cell division

مكانيسم مولكولي كه در تنظيم چرخه سلولي نقش دارد هنوز به طور واضح شناخته نشده است.سلولهاي بنيادي خونساز كه رسپتور:

 Receptor tyrosine kinase Tie2

را بيان ميكنند.داراي چرخه سلولي آهسته ميباشند.و شامل جمعت

اسپي ميباشند.(13)

ANG-1 كه يك ليگاند براي اين رسپتور ميباشد در استئوبلاستهاي مغز استخوان يافت ميشود.(48)

اين باعث اتصال باعث پيوند بين سلولهاي بنيادي خونساز و استئوبلاستها شده و مسير داخل سلولي فعال شده توسط اين فرايند باعث بيان شدن :

N-cadherin

شده و سلولهاي بنيادي را در حالت خاموش نگه ميدارد.

اين عمل باعث خاموش شدن سلولهاي بنيادي شده و سلولهاي بنيادي خونساز را از عوامل سيتوتوكسيك حفظ ميكند.(13)

دو مكانيسم وجود دارد كه مسير:

Tie2–Ang-1 pathway

باعث بلوك كردن تقسيم سلولي ميشود.البته اين مسير داخل سلولي بلوكه كردن تقسيم سلولي فقط در بزرگسالان وجود دارد. ودر جنين وجودندارد(49) اين مسير شامل اين دو فرايند ميباشد:

1.هنگاميكه ANG-1 به Tie2 متصل ميشود باعث فعال شدن مسير:

Phosphatidyl inositol 3-kinase (PI3-K)–Akt signaling pathway

در سلولهاي آندوتليال ميشود.(50-51)

Akt باعث فعال شده p21 با فسفريله كردن آن ميشود.كه باعث پايداري اين پروتيين ميشود.اين مسير داخل سلولس احتمالا باعث خاموش شدن سلول بنيادي ميشود.

2.يك مسير غير مستقيم نيز وجود دارد اين مسير غير مستقيم شامل تسريع در اتصال اين سلولهاي بنيادي به سلولهاي استرومال ميباشد.اضافه شدن Ang-1 باعث ميشود كه دو  فاكتور:

b1-integrin N-cadherin,

در سلولهاي بنيادي خونساز بيان شود كه اين دو فاكتور باعث اتصال اين سلولها به سلولهاي استرومال ميشود.(13)

Metabolism of quiescent HSCs

سلولهاي بنيادي بيشتر ATP را از طريق گليكوليز به دست مياورند و فسفوريلاسيون اكسيداتيو نقش كمتري در تهيه انرژي  اين سلولها دارد.اين سلولهاي بنيادي در شرايط هيپوكسي قادر به ادامه زندگي ميباشند اين قدرت خارق العاده اي ميباشد كه دانشمند بزرگ و نابغه بينهايت خداوند غير قابل وصف در وجود آنها نهاده است.علاوه براين در اين سلولهاي بنيادي آنزيمي به نام:

aldehyde dehydrogenase (ALDH),

وجود دارد كه نقش آن هنوز در اين سلولها شناخته نشده است.(55)

همچنين آنزيم ديگر در درون اين سلولها:

Ataxia telangiectasia mutated (ATM)

اين انزيم در Self Renewal سلولهاي بتيادي خونساز نقش دارد.(56)اين انزيم در پايداري DNA در طي فرايند ترميم DNA در طي تقسيم سلول نقش دارد.اين آنزيم حتي در ناپايداريهاي تلومريكي و هنگام فشارهاي اكسيداتيو فعال ميشود و مانع اسيب ديدن سلولهاي بنيادي خاموش ميشود. به دين علت سلول بنيادي خاموش كمتر در مقابل سموم و اشعه هاي يونيزان آسيب ميبيند.

Cancer stem cells mimic HSCs

سلولهاي بنيادي ميتوانند به سمت سلولهاي سرطاني پيش بروند.

بيماريهاي لوسمي اغلب به داروهاي ضد سرطاني مقاومت نشان ميدهند.آزمايشات نشان ميدهد كه در بيماري:

acute myeloid leukemia (AML)

تجمع سلولهاي بنيادي SP در مغز استخوان ديده ميشود(60)

ترانسپلنت سلولهاي SP  گرفته شده از اين بيماران باعث به وجود آمدن اين بيماري در موش ميشود.بنابرين با توجه به خصوصيات اين سلولهاي بنيادي جواب ندادن اين بيماران به داروهاي ضد سرطاني توجيه ميشود.بنابرين تنظيم خروج اين سلولهاي بنيادي از مغز استخوان ميتواند راهي براي درمان اين بيماري باشد.

Characteristics of quiescent HSCs

(i) Protection from stress

Bone shield from ultraviolet light and radiation

High activity of ABC-transporter (ABCG2)

High activity of aldehyde dehydrogenase (ALDH)

Regulation of radical oxygen species (p16INK4A and Rb)

(ii) Adhesion to the niche

Low requirement for growth factors

Anti-apoptotic machinery

Stem cell–niche interaction (e.g. cadherin–catenin, integrins)

Slow cycling (e.g. Tie2, p21, c-myc)

(iii) Hypoxic niche

Osteoblastic zone of trabecular bone

Low oxidative phosphorylation

Anaerobic metabolism

  

 

 

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | شنبه ۱۳۸٥/٧/٢٩ - سلولهای بنیادی |لینک به نوشته